اشعار عاشقانه در قالبهای غزل ؛ مثنوی ؛ دو بیتی؛ رباعی و....

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شروع صحبت عاشق به نام جانان است
ولی یقین سخن از او بدون پایان است
چه گویم از می عشقش که مست مستم کرد
به دوره ای که مصائب نصیب مستان است
ولی چه غم که نفهمم به حال مستی درد
که مستی ام به شدائد  علاج و درمان است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

با عرض سلام و ادب و احترام

در این صفحه لیست اشعار عاشقانه ای که در این سایت درج شده خدمت شما ارائه گردیده است 
شما می توانید با کلیک بر روی نام هر یک از این اشعار ؛ صفحه ی مورد نظر خود را باز نموده و شعر انتخابی تان را مطالعه فرمایید.

همچنین در صورت تمایل شما می توانید با کلیک بر روی نام دفاتر دیگر این سایت که در پایین این صفحه خدمت شما ارائه گردیده ؛ اشعاری در باب موضوعاتی از قبیل مذهبی اعتقادی ؛ سیاسی ؛ اجتماعی  و حکایات منظوم و.... را باز نموده و با مراجعه به لیست اشعار آن دفتر ؛ شعر مورد نظرتان را باز کرده و مطالعه فرمایید.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
نمونه ای از اشعار در این دفتر:
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خدایا راضی ام از سرنوشتم
که با جانانه ای نیکو سرشتم
ثنا گویم تو را تا روز محشر
که با او از همینک در بهشتم
در صورت تمایل دیگر دل نوشته های عاشقانه ی بنده در قالب دوبیتی را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آیا تو به وعده ات عمل خواهی کرد؟
از روی وفا مرا بغل خواهی کرد؟
بعد از غم دوری که به شدت تلخ است
از بوسه لبم غرق عسل خواهی کرد؟
در صورت تمایل دیگر دل نوشته های عاشقانه ی بنده در قالب رباعی را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
به ! که خوش چهره تر از نسترن و نسرینی
خوشتر از قند و عسل با لب خود شیرینی
از سراپای تو آید همه عطر گل ناز
با چنین بوی خوشی مژده ی فروردینی
من که نوشیده ام از تجربه انواع شراب
چون لبت خوش نچشیدم که عجب نوشینی
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
لبی بر آن لب الوان مرا بس
به دنیا از عنایت این عطا بس
بر این میل من از چشمان مستت
اگر مژگان زنی ای دلربا بس
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
چون تو دلدارِ منی دلشادم
از غم و درد و بلا آزادم
با تو هر روز و شَبم پُرنور است
هر چه خواهم به جهان مقدور است
من خوشم با تو به هر ایّامی
با تو هرگز نبود آلامی
در کنارت غمِ فردایم نیست
از خدا جز تو تمنایم نیست
چونکه غرق کرم دلدارم،
به دعا پس چه نیازی دارم؟
لطفا متن کامل شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
به دورانی که روزش سرد و تار است
اگر آیی زمستان هم بهار است
بیا بر دل قرار و مرهمی بخش
که دل از شوق جانان بی قرار است
نمی دانم کجایی کی بیایی
از این رو مشکل ما انتظار است
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در آن روزی که رویت را بدیدم
صدای مهربانت را شنیدم
چنان مست از نگاهت شد وجودم
که شد همرنگ عشقت تار و پودم.....
مرا اما رها کردی و رفتی
بلایایی به پا کردی و رفتی
به دل پس شور شیدایی به پا شد
توان و طاقت و صبرم فنا شد
لطفا متن کامل شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بارالها ببین پریشانم
تشنه ام مستحق بارانم
خسته ام از فضای تنهایی
ای امان از فراق و شیدایی
جان و دل بی قرار جانان است
بین که آلام من فراوان است....
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
یاد آن ساعات بارانی به خیر
با تو چون در آسِمان بودم به سیر
در زمستان بود و بر من نو بهار
اوّلین دیدار و صحن انتظار
خوشتر از شمس فروزان آمدی
در بغل با ماه تابان آمدی
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
گلرخی بهرِ بنده جانان است
او که ترسیم عشق و ایمان است
آن که بی او جهان بـُوَد تاریک
او که باشد به جان و دل نزدیک
آن که مخزن برای خورشید است
او که معنای عشقِ جاوید است
آن که زیباترین در این دنیاست
او که جانان این دل شیداست
او تویی ای نگارِ جانانم
خوشتر از جانِ من تویی جانم
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

برای مطالعه ی شعر انتخابی تان لطفا در پایین صفحه از لیست اشعار بر روی نام شعر مورد نظر کلیک کنید

مقدمه:

 و امّا عشق 

«عشق» اوّلین حقیقتی است که به اراده ی حضرت حق تکوین یافت و از پرتو انوار آن بود که جهان هستی شکل واقعیت به خود گرفت. به راستی وجود، بدون عشق بی مفهوم است و کسی بدون آن زنده نیست. اما دل انسان جایگاه عشق به زیبایی ها است و آدمی هرگز عاشق زشتی ها نخواهد شد. البته زیبایی مراتب متعددی دارد که در زمینه های گوناگون جلوه گر می شود اما آنچه که دل انسان را در معرض دامنه ای از عشق به زیبایی ها قرار می دهد، مربوط به موقعیت و محدوده ی دید انسان است که البته هر چه دامنه ی توجه آدمی وسیع تر باشد، امکان درک زیبایی بیشتر، مقام معشوق والاتر  و لذا جایگاه عاشق رفیع تر خواهد بود.

  

بنابراین عشق نیز همانند زیبایی و البته متناسب با آن، مراتب و درجات متعددی دارد و نازلترین مرتبه ی آن، عشق به خویشتن است که البته این مرتبه معمولاً با عنوان غرور و خودخواهی مطرح می شود. اما هنگامی که انسان از خود به بیرون از خویشتن حرکت می کند و به چیزی یا کسی غیر از خود علاقه مند می شود، امید می رود که وی به مقام عاشقی نائل آید. لذا خروج از خود بینی و خودخواهی، اوّلین قدم در راه بی نهایت عشق است.

  

زمانی که آدمی عاشق می شود و در متداول ترین شکل آن، انسان عاشق فردی از همنوعان خویش می گردد، این حقیقت در او پدیدار می شود که وی ظرفیت و قابلیت رشد و کسبِ مقام و مرتبه ای از عشق را پیدا نموده است.

اما اینکه عاشق به چه مرتبه ای از عشق دست یابد مربوط می شود به مقام و جایگاهی که معشوق در آن قرار گرفته است، هرچه مقام معشوق رفیع تر باشد، رتبه ی عاشق بالاتر خواهد بود.

آدمیان جمله اگر عاشق اند
جمله به جانانه ی خود لایق اند
شأن و مقامی که به جانان توست
شاخص و اندازه و میزان توست
هر چه که معشوق تو عالی تر است
رتبه ی عشقت متعالی تر است

  

البته دوست داشتن و عشق، فی نفسه زیباست و به هر چیز و هر کس که باشد قطعا مرتبه ای از کمال محسوب می شود و لذا معشوق انسان هر چه باشد بهتر از این است که اصلا معشوقی وجود نداشته باشد.

کسی که نسبت به جمادات اعم از خانه و ماشین و .... علاقه ی شدیدی دارد، پایین ترین مقام عاشقی را برای خود کسب نموده است چرا که اصولاً همه ی دنیا و متعلقات آن پست و ناچیزند چنانچه ریشه ی کلمه ی دنیا «دنی» به معنی پست می باشد کمااینکه حضرت حق در قرآن کریم کل دنیا را متاعی قلیل نامیده است

(اَلدّ نیا مَتاعٌ قلیل)

و لذا می توان نتیجه گرفت کسی که به اینگونه امور علاقه مند باشد، این دلبستگیِ او عشق نبوده بلکه غفلت تلقی می شود زیرا منطقی این است که دنی فدای عالی شود و اگر آدمی اشرف مخلوقات است عشق انسان به مادون خود قاعدتاً پسندیده نخواهد بود.

پس از عشق به جمادات، علاقه ی انسان به گیاهان، حیوانات، طبیعت، و.... مطرح می شود که هر یک از این رتبه ها، مقامی از مراتب عشق دنیایی را برای عاشق منظور خواهد کرد.

همچنین اگر کسی عاشق فردی از جنس مخالف شد و این علاقه ی او، صرفاً به خاطر وجه ظاهری معشوق باشد، باز این عشق، درجه ی نازله ای از درجات عشق محسوب می شود و البته این گونه عشق ها معمولا چیزی جز هوی و هوس نیستند و تنها از روی شهوت برخاسته، عموماً پس از وصال، این به اصطلاح عشق های آتشین بسیار سریع فرو کش کرده و گاهی حتی به تنفر و نهایتاً به طلاق و جدایی منجر خواهند شد.

اما اگر آدمی عاشقِ روحیات و خلقیّاتِ انسانیِ کسی شد دیگر این عشق، دنیایی محسوب نمی شود چرا که روح انسان مربوط به عالم بالاست لذا این بار عاشق در یک جهشی بلند به مرتبه ای بسیار رفیع تر از مقام عشق دنیایی صعود کرده و به مقامی والا در مراتب عشق دست یافته است.

داستان مولوی و عشق او نسبت به شمس تبریزی نمونه ای از این درجات عشق است. اما بالاتر از مولوی نیز می توان پرواز نمود.

مسلماً عشق انسان به مقام انسانهای والائی چون انبیاء و اولیای الهی، اسباب رسیدن انسان را به عالی ترین مراتب عشق فراهم خواهد ساخت. ضمن اینکه باید توجه داشت که زنده و یا مرده بودنِ اولیای الهی در کیفیت بُعد روحی و مقام و مرتبه ی ایشان تأثیری ندارد چنانچه برای مثال توانائیِ امامی معصوم، در زمان حیات دنیوی و یا پس از مرگِ ظاهریِ ایشان، تفاوتی نخواهد داشت.

عشق به ابوالفضل .... عشق به مهدی .... عشق به حسین و حسن، عشق به فاطمه و علی و عشق به حضرت محمد صلوات الله علیهم اجمعین همه و همه، عالی ترین مقامات عشقند و عاشقی که در دل، عشق به این مقامات داشته باشد، رفیع ترین درجات عشق و عالی ترین مقام عاشقی را کسب نموده است.

حال تصور کنید کسی که عاشق چنین کسانی شد تا کجا صعود کرده است ، گویی از آنجا تا آخرین رتبه ی عشق بیش از یک قدم باقی نمانده باشد. آری چنین عاشقی تا رسیدن به مقام ممتازی در مسابقه ی عشق فاصله ی چندانی ندارد، و شاید چون به آن مقام رفیع برسی بینی که دیگر فاصله ای نیست. زیرا نزدیکترین وجود در هستی به حضرتِ حق، وجود مقدس نبی مُکرم اسلام است.

آری « محمد(ص) » نزدیکـترین فرد است به « خداوند »، خداوندی که نهایتِ مقـامِ وجود و کلمه ی «الله» خود منتهای عشق است. لذا «عاشقِ محمد» بر آخرین پله ی نردبان عشق پا نهاده و جایگاه عشق ممتاز را تسخیر نموده و او افضل عشاق است و مقامی والاتر از آن قابل تصور نیست.

البته این عاشق شدنها نیز مراتب متعددی دارد چنانچه اگر در شهر ما از مردم سؤال کنند شما عاشق چه کسی هستید؟ احیاناً چند هزار نفر جواب خواهند داد که ما عاشق حضرت مهدی (عج) هستیم..... اما بسیاری از این افراد عشقشان تنها تا مرحله ی لفظ به پیش رفته و همانجا متوقف شده اند و شاید از این میزان تنها چهل نفر عاشق واقعی حضرت باشند که البته مراتب این چهل نفر نیز با هم برابر نیست و چه بسا بین رتبه های ایشان با هم بی نهایت فاصله وجود داشته باشد. چنانچه در بهشت نیز به تعداد بهشتیان، مقام و مرتبه وجود دارد و قطعاً همه ی بهشتیان در یک جایگاه قرار نخواهند گرفت.

اشعار عاشقانه