ریا کار به دنبال چیست؟

مقدمه

انسان ریا کار مردم را از خدا بالا تر می داند و توجه و رضایت مردم برایش از رضای الهی مهمتر است....

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
.
ریا یعنی به هر سویی دویدن
خدا را این میان اما ندیدن
ریا یعنی خدا اینجا مهم نیست
رضای صاحب دنیا مهم نیست
مهم اینجا فقط وهم و گمان است
مهم تنها نگاه مردمان است
ریا یعنی بشر در غفلتی سخت
به دنبال سرابی چشم بد بخت
ریا ترسیم استعداد هیزی است
ریا از عاملان دین گریزی است
ریا یعنی منافق پیشه بودن
برای ریشه ی دین تیشه بودن...
ریا یعنی بشر در جهل مطلق
میان هیچ و نادانی معلق
ریا سوزاند از انسان عمل را
تمام کشته ها با ماحصل را
مفیدی! گو تو آیا مدح و اشعار
که خوانی بهر مولایت به هر بار
خلوصی در میان گفته ات هست؟
و یا خود را کنی با شعر خود مست؟
اگر مخلص شدی در مدح و گفتار
تخلص را مگو پایان اشعار
اگر شعر تو مختص امام است
تخلص آفت اخلاص تام است
چه حالی می شوی شعر تو را گر
به نام خود بخواند فرد دیگر؟
تو آیا می شوی از دست آن دزد
نظیر کاسبی بی اجر و بی مزد؟
اگر اینگونه باشی پس یقین دان
نباشد مدح مولا بهر یزدان
لذا اینجا تو هم اهل ریایی
به نوعی در پی نان و نوایی
خلوص واقعی چون گوهری ناب
میان مردمان باشد چه کمیاب....
.

پی نوشت

اخلاص گوهر است و ریا بدل

مرحوم علامه محمدتقی جعفری واقعا یکی از نوادر روزگار ما و نمادی از خلوص واقعی بود

این عالم بزرگوار انسان بسیار وارسته و بلند مرتبه ای بود بطوری که متانت طبع ایشان واقعا مثال زدنی است
از بزرگواری و وارستگی ایشان نسبت به تعلقات دنیوی همین بس که بعداز انقلاب علیرغم اینکه شرایط جهت تصدی پست و عنوان برای ایشان فراوان بود اما آن بزرگوار هیچ سمت و مسندی را نپذیرفتند چنانچه حتی امام جماعت هیچ مسجدی را هم قبول نکردند
نقل یک خاطره ی بسیار جالب از این عالم بزرگوار
ایشان فرمودند:
روزي طلبه ی فلسفه خواني نزد من آمد تا برخي سوالات را از بنده بپرسد. ديدم جوان مستعدي است كه استاد خوبي نداشته است.
ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بي پاسخ مانده بود.
پاسخ ها را كه مي شنيد، مثل تشنه اي بود كه آب خنكي يافته باشد. خواهش كرد برايش درسي بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم.
قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندي كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتي يافته بودم كه برايش خطر داشت.
هرچه كردم، اين حالت در او كاسته شود نشد.
مي دانستم اين شيفتگي، به استقلال فكرش صدمه مي زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قرباني استقلال ضميرش كنم.
روزي كه قرار بود براي درس به منزل ما بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در حیاط شروع به بازي و حركات كودكانه كردم.
ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقي با شگفتي مرا نگريست. با هيجان، بازي را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بدون يك كلمه، رفت كه رفت.
اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفري با آنهمه خدمات فكري و فرهنگي به اسلام، گفت:
براي آخرتم به معدودي از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازي آنروز است!
روحش شاد به ذکر یک صلوات 
اللهم صل علی محمد و آل محمد
و عجل فرجهم 

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط جوادیان

خیلی زیبا بود
عالی
در پاسخ به جوادیان

نظر توسط حسین مفیدی فر

سلام
از لطف شما بی نهایت سپاسگزارم

موفق باشید
ان شاالله

نظر توسط سید وحید محمدی کچپی

سلام استاد...درود و شرف به این شعرت..
چیزی که خلاص تو در آن است خلوص است...باقی اجزای تو قیدند و حبایل(همه ما با باید خالص شیم و دست از خودمون بداریم تا صلاه گذار واقعی باشیم)
در پاسخ به سید وحید محمدی کچپی

نظر توسط حسین مفیدی فر

سلام بر شما عزیز بزرگوار

ممنونم از ابراز محبت تان
سرافراز باشید
ان شاءالله

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

سلام
دقیقا همین است که می فرمائید
خدا اخلاص واقعی را به ما عطا فرماید
ان شاءالله

نظر توسط

سلام بر شما جناب آقای محمدی
مدتی است از شما بی خبرم
امیدوارم که سلامت باشید
ان شاءالله

نظر توسط نصراله

سلام و عرض خسته نباشید . خداقوتتان دهد. پیروز سربلند و پایدارمانی ای دوست
در پاسخ به نصراله

نظر توسط Mofidifar Admin

سلام

ممنونم از اظهار لطف حضرتعالی

سلامت و موفق و سرافراز باشید
ان شاءالله