بهره كشی از زن به نام آزادی در غرب

مقدمه

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
ای مرد عزیز و با درایت
اندیشه نما در این روایت:
زن مظهر و اسوه ي جمال است
یک جلوه ی روی ذوالجلال است
یک آیت رحمت خداوند
گردیده زنی برای پیوند
پس بر زن خود چنین نظر کن
از رنجش خاطرش حذر کن
دائم زن خود نما نوازش
تا با تو شود به راه سازش
زن چشمه ی عشق و مهر و نور است
از ظلمت و تیرگی به دور است
لطفا ادامه ی این شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
 و اما: 
 بهره كشی از زنان در غرب 
 ( به نام آزادی ) 
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
آن عده که حاکم فرنگ اند
با شرم و حیا به حال جنگ اند
هـــر حيلـــه و حقـــه اي نماينـــد
تا خیل زنان به صحنه آیند
ارباب ستم به شور و لبخند
زن را به جهان نموده در بند
امــا نــه بــه بنــد چــادر خــويش
خواهد به طنـاب آخـور خـويش
خواهد كـه متـاع خـود فروشـد
تا خلق خدا چنین بِدُوشَــد
پــس هــي بنمــوده داد و بيــداد
خواهــد بــه جهـان زنـان آزاد
آزادي و عــــيش زن بخواهــــد
از هســـتي او بـــدن بخواهـــد
الگـــو کند او برای زن مُد
زن را بنموده بنـده ی خـود
زن در نظـــرش متاع دنیاست
ابزار فــروش خوب کالاست
خواهــد بــه رســانه بهر تبليــغ
از زن بخری وســايل و تيــغ
اي زن بــه خــدا بــه فكــر ايشــان
خيـــري نبُـــوَد بـــراي انســـان
آزادي زن فقـــط شـــعار اســـت
در فكـــر پليدشـــان دلار اســـت
آزادي زن بهانــــــه باشد
در دام پرنده دانه باشد
بــا ايــن كــه مقــام زن ســتودند
منظـــور نظـــر زنـــان نبودنـــد
مقصــود و هــدف، تجــارتي بــود
تا زن بدهد به جيـب شـان سـود
شــد ارزش زن بــه كــارِ ارزان
بــا خــرج و خريــدن فــراوان
در طـــرح نـــوينِ بـــرده داري
زن هــر طرفــي دهــد ســواري
اين بهره كشي عجب مدرن اسـت
بــر مبتكــرش چــرا زنــي دســت؟
از ايــن دغــلان پســت الــدنگ
ويرانـــه شود بنــاي فرهنـــگ
گرديـــده بنـــاي خانـــه نـــابود
كــانون صــفا بُــوَد پُــر از دود
از شـــوهر خود زنان طلبكـــار
مَــرد از زن خــود بگشــته بيــزار
قربــاني واقعــي در ايــن جنــگ
فرزند و زن است و مَرد الـدنگ
آمـــارِ طـــلاق زن زيـــاد اســـت
گُل واژه ي آبـرو بـه بـاد اسـت
اي مـرگ و فنـا و خفّـت و ننـگ
بــر جامعــه ي بــدون فرهنــگ
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عاقبت زنان خود باخته
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بنگـر بـه زنــي كـه بنــد مُــد شــد
بيچاره خودش به دست خود شـد
بگــذر كــه قيامــت اســت و آتــش
بِنْگـر بـه جهـان همـين حيـاتش
ايــن زن دو ســه ســاله در جــواني
خوش بـوده بـه صـحنه يـا نهـاني
امـــا بـــه زمـــان پیری زن
کو همدم و روزگار روشن؟
بعـــد از گـــذر بهـــار زن هـــا
در دوره ي زشـــتي بـــدن هـــا
بيچــاره زنــان چــه بــي بهاينــد
در گوشــه ي پيــره زن ســرايند
آنجا نبود وفای شوهر
يــا بچّــه و خــواهر و بــرادر
آن دوره كه خوشگل و جوان بود
محبوب و عزيز ايـن و آن بـود
دیدی تو به هر رسانه از وی
آرايـش و رقـص و تنبک و نی
بيچـاره همین که پيــره زن شــد
بیمار و ضعیف و خسته تن شـــد،
ديگـــر بـــه نمايشش نگيرنـــد
از خـــاطر عشوه اش نميرنـــد
هرگـــز نشـــود دگـــر نمايـــان
حتـــي ســـر كوچـــه و خيابـــان
در پيــري جــان گــداز « سوسن »(۱)
بلبـــل نكشـــيده نـــاز « سوسن »
از بـــاد خـــزان بگشـــته پرپـــر
آن گـل كـه شـكُفته شـد جلـوتر
ارزش به بشر مگر بـه جسـم اسـت؟
يا خاطر اين دهان و چِشم اسـت؟
تـا ايــن که زنی که می شـود پيـر
گردیده اثـاثِ دسـت و پـاگير؟
روح بشـــري عزيـــز و اعلاســـت
آن مثل نگين بـه تـاج دنياسـت
آن پيـــري و كـــودكي نـــدارد
تــا پــيش و عقــب كســي گــذارد
انسان همه دوره هـا شـريف اسـت
گر چاق و قوي، و يا ضعيف اسـت
آيا به جهـان ما كسـي نيسـت؟
صــاحب نظــر مقدســي نيســت؟
تا پيره زني كه پير و زشت اسـت،
اين گونه اسـير سرنوشـت اسـت،
او را زن محتــــــرم بخوانــــــد،
يــــا حــــداقل بشــــر بدانــــد؟
آســــايش پيــــره زن بخواهــــد
از درد دلـــش كمـــي بكاهـــد؟
مــن در عجــبم از ايــن خلايــق
از بــاد خــزان و ايــن شـــقايق
وقتــي كــه طــراوت بــدن نيســت
آيا دگر اين خميـده زن نيسـت؟!
اي زن به خـدا سـرت كُـلاه اسـت
دنيــا و قيامتــت تبــاه اســت
بي قيـديِ خـود بیا رهـا كـن
از بهــر خــدا كمی حيــا كــن
اي زن تــو يقــين جــوان نمــاني
دائــم گُــل ايــن جهــان نمــاني
گيرم همه عمر خود تـويي خـوش
مـاني بـه اَبَـد همـين پسـركُش
فردا چه کنی تو در قیامت
چون زندگی ات شود روایت
ايـن عصـر و زمـان جـاهلي نيسـت
امـروزِ تـو وقـت كـاهلي نيسـت
بايــد بــروي بــه قــدر همت
بـر قُله به جـاده ی حقیقت
تفــريح و نشــاط و بــازي و گَشــت
در باغ و به كوه و كوچه و دشت
يــك حــد معيّــنش صــحيح اســت
از حد گـذرد يقـين قبـيح اسـت
انسان به جهان نظیر کودک
دارد به زمانه وقت اندک
تا عمر عزیز خود نبازد
آینده ی روشنی بسازد
پس بچه اگر ففط به بازی است
کی شاهد فخر و سرفرازی است؟
با اين كه در اين زمانـه شـاد اسـت
آينده ي او ولـي بـه بـاد اسـت
انسان به جهــان هر آنچه كــارد
در محشر از آن شکفته دارد
هـــر شـــادي و لـــذت حرامـــي
شــيطان بنهــاده مثــل دامــي
اي زن نكند تو هم شـوي خـام
پايــت بنهــي درون ايــن دام
خِيــري نُبــوَد بــه عــيش و لذت
گر در پی آن رسد عقوبت
اين حـرف «اميـرِ مـؤمنين» اسـت
آن كس كه چراغ و راه دين است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حضرت امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسین (ع) فرمود:
پسر جانم! هر درد و سختی که به دنبالش بهشت باشد خیر است و هر خوشی و لذتی که پایانش جهنم باشد خیری در آن نیست .
تحف العقول صفحۀ 215
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
(۱) سوسن خواننده ی قدیمی که سال ۱۳۸۳ به هنگام پیری پس از مدتها تحمل درد و بیماری در آمریکا در غربت و تنهایی جان به جان آفرین تسلیم کرد....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

جالب است بدانید در زبان فارسی "جدایی جنسی" وجود ندارد...؛
مثلا ضمیر سوم شخص "او" شامل زن و مرد میشود.
بر خلاف زبان‌های لاتین و عربی...
در زبان فارسی، اگر جایی تاکید بر جنسیت باشد، اولویت با زنان است.
بر خلاف زبانهای لاتین و اروپایی...
ما میگوییم:
زن و شوهر
بجای:
husband and wife
ما میگوییم:
خواهر و برادر
بجای:
brother and sister
ما میگوییم:
زن و مرد
بجای:
men an women
حتی ما میگوییم:
زن و شوهر،
یعنی مرد در ارتباط با همسر هویت "شوهر" پیدا می‌کند. ولی هویت "زن" دست نمیخورد.
بجای اینکه بگوییم:
man and wife
ما نمیگوئیم: mankind،
می گوئیم: بشریت...
ما هرگز در تاریخ و ادبیات مان به جنسیت اهمیت نداده‌ایم.
اگر جایی لازم شده، زنان را در اولویت قرار داده‌ایم.
حتی در زبان فارسی، "زن" یک واژه و مفهوم مستقل هست.
نه مثل wo/man (زائده‌ای کنار مرد).
و اگر بدون تعصب و غرور ملی نیک بنگریم، در اکثر اقوام ایرانی، زن و مرد دوشادوش هم کار میکنند و نسبت به دیگری برتری ندارند...
در شاهنامه حکیم فردوسی نیز در بسیاری از ابیات استاد طوس، زنان را اکرام و تمجید کرده است و شاید به همین دلیل است که ما وطن را مادر(زن) و نام دخترانمان را (ایران) میگذاریم...

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.